samhefen
ghor name
سيلي از مصيبت و بلاهاي خانمان سوز و جانمان سوزي است كه روز به روز همچو آجر بر سرمان آوار مي شود. از اون طرف درس ژوژمان (همان تحويل كار عملي) تحقيق از اون طرفم صور قبيحه يوني كه دوستان ديدن و ما نديديم و حيف شد؟ از اون يكي طرفم اون موهاش با اون موهاش كه من نميدونم اين بشر فكر ميكنه همه عالم كچلن فقط همين يه دونه مو داره !!!!!! فقط همين يه دونس كه رفته پاريس؟ وااااي چه پر پري شدن!!!! دختراي پاريس وقتي باد ميفتاده تو اون خرمن موهاش وقتي دست ميكرده تو اون موهاش واااااي خدا نصيب نكنه خلاصه كه ميگذرونيم و موهاشم ميگذرد از روبري ما دم به دم جالب اينجاست كه اين درد مشتركي است بين همه ي دخترهاي يوني قربان شما هلي تو و من روی تخت روی هم بانور کم!!!!! یادمون نرود این معنی که با کنکور غصها از یاد من و تو در رود!!!! یادم آوردم اون روزی رو که ما باید در دانشگاه برای در سهایی که جنبه ی گارگاهی(!!توجه!!!جنبه ی گارگاهی داشتند در یونی میموندیم!!!) و یونی ۵ بعداظهر!!!! حراستی ها رفتن دنبال کاراشون و یونی مانده و آقای اسکندری و چندتا مستخدم!!!!.... اینجا ایران است شک نکنید!!! برای اینکه دوروز دیگه به من شک نکنن از اسمهای مستعار مستفیذ میشم!!!! نارگیل و جی اف شون که تا چندی پیش فقط در حد دست و صحبت های یواش اکتفا میکردند در حیاطند و گاه گاهی نارگیل سرش سنگینی میکنه و میوفته رو شونه دوستشون!!! عده ای از بچه های تازه واردمان در حال خندیدن های عجیب و غریبن که من تا به حال این خنده ها را از زبان آدمیزادی نشنیدم خدا داند که در پس پرده چه میگذرد؟؟؟؟ آشفته مو بلوندی!!!بر دوش یکی از پسرهای ما که از ایشون در وقت اداری وقار و غرور لازم در حال شره هست!!خر سواری میکند !!! در کلاس استاد (... )بسته است اما صدای هوهوی دونفری میاد!!! و... یونی ۵ بعداظهر این روزای آخر یونی بدجور دل گیره! هوام که سرده در هر صورت این جاس که آدم دلش هوای دوستاشو میکنه٬ اینجاس که میگی از ماست که بر ماست شاید این روزا این منم که فقط دلم برا اون روزامون تنگیده که با هم میخندیدیم اما الان هر کدوممون به یه چیزی سرمون گرمه و از اون شور هم خبری نیس!!! دل دوست تپل منم گرفتاه اصلانمیدونم این چه سری که ما از لابه لای این تونل رفاقت وقتی که میخوایم ردشیم پرو پاچمون به دیگران هم میخوره و ما مجبور میشیم خودمون رو از خیلی چیزا بندازیم!!!! دلم آشوبه اما توان گفتنشو ندارم لامسب این هوا این روزای بی استاد یونی این روزایی که فقط میریم تا ترم تموم شه حال من یکی رو گرفته از این ور و اونور هم که هی بدهی هاتو باید بدی به این یونی !!!! خلاصه این روزاس که همش فکر میکنم باید یه انرژی توپ به من بدن!!!! عشقم تماس ٬فرت!! پتی در اندر خمها ي يوني جان!!! آخ ميپلكيم.بــــــــــــــــــــــــــد!!!!!! شنيديد كه بنده خدايي ميگفت : دلبرم دلبر خانه خرابم كرد...اينا!!! حالا همان دلبركان زيبا روي خوش چهره ، شيرين سخن ، چشم شهلا،قد رعنا، موي زيباي ،تو دل برو،خوش تيپ ،خارج رفته ، موزه لوور رفته ،خونه خراب كن؛ تشريف آوردن شدن مدل چهره رنگ روغن واسه ما!!!!!! حيف اون بوم اون رنگ روغن كه به گاف الف مي ره هر هفته....... خير سرمان خجسته بوديم يوني ميرويم مثلا !!!يوني كه نيست خندق بلاست هي زرت زرت بايد توش پول بريزيم: بعد واسه هر چيزيش اعم از گل، چار چوب، رنگ، مدل،نفت هم بايد پول بديم ! ماشالا هر ترم هم اين خندق گود تر ميشه پولش هم بيشتر ميشه!!!! آخرم با مدركش موشك درست ميكنيم ميديم دست فرزندان آتيه ...... خير سرمان خجسته بوديم يوني ميرويم برا امر خير كو ؟كجاست؟؟؟ هي همه ميگن البته ما كه نــــــــــــــــه!!!!! بقيه مينالن گفتن ما اينجا درجش كنيم.... اونوقت؛ كم حالمون خوبه! بس هر روز به سرمون مياد! يه سري هم هستن هر روز خدا مي پيچن به پر و پاچمون! ديگه خودمون زديم به اون راه !!!مي دوني پوست كلفت شديم ..... هلي ولی دوست داره بگه ها تا حالا شده بری یه جایی؟ بعد اینکه رفتی اونجا بگی چه غلطی کردم رفتم بری و یکی باشه ؟ نه نه چند تا باشن؟ اونوقت یکیشون؛ وجودش: مثه سین گفتن استاد اخلاق؛ تنتو بخارونه مثه عشوه های راجو؛ ۴ ستون بدنتو به لرزه بندازه مثه موهاش؛ واااااااااای موهاش مثه ریش مین جانگ هو ؛ دراز مثه تیپ مینیاتور ؛ آخ مثه اعتماد به نفس نارگیل مثه ..... کم آوردم اونای دیگه هم باشن! تو هم باشی! چند تا ندید بدید دیگه هم باشن!!!هی بگن ........ ای خدا ما هم که در عجب به قول بنده خدایی؛ دهان ،از این سره سیتی تا اون سر سیتی از اونای دیگه هم نگم بهتره چراکه از حوصله بحث خارجه خلاصه که ما رفتیم و هیچکی نبود ما رو بدرکه آی حرص خوردیم که موهامون ریخت گوشتای تنمون آب شد تنمون کهیر زد و ما دم بر نیاوردیم اینم عاقبت ما شد که سر خودانه پا به جایی که اشخاص رو نمیشناسیم نذاریم...... گفتن نرو ها !! گوش نکردیم رفتیم پاشم خوردیم زت زیاد هلی مقدمه دشمنان نظر تنگ حسود سیرت ،بر ما چشم افکندی بر ما خیره گی کردند از آن آغازین زمان گشودن درهای یونی بخت با ما شش تن یار نشد تا روزی شش تایی گرد هم جمع شویم و هره کره سر دهیم نشد که نشد ! باشد که بشود ! ولی چشمشان کور باد ،دلمان پیش هم است بیش از پیش و با این همه دلتنگی اینجاست که هر یکمان با قلبی آکنده از اندوه در دلمان می خوانیم: نمک در نمکدان شوری ندارد ؛دل من طاقت دوری ندارد به امید وصال دوباره دوستان ( دعای خیر شما ؛ بدرقه راه ماست) اندر احوالات یونی!!! یونی همچنان ادامه دارد و چون به راه شیری نزدیک است هنوز آنفولانزای خوکی زمین گیرش نکرده ، تا برسد به ما تمام میشود ؛ مثه خیلی چیزهای دیگر که به ما نرسید و تمام شد . دوشنبه ،۴ آبان ۱۳۸۸ ۹ صبح ، زنگ اخلاق!!!! این دبیر بینش به ظاهر استاد آخ! حرف میزد سینش آنچنان میزد همچو کشیدن قاشق ته قابلمه ؛ این بود که چشمان مرا کور کرده بود داشت می ریخت ! واااای! هر که داخل می شد بساطی تازه بود برای ما؛ استاد:که چرا دیر آمده ؟ از کجا آمده؟ اصلا چرا حالا آمده ؟ مگه زنگ شما چند ساعته؟......... دانشجو: اما استاد؛ درس اخلاق دانشجو، نرود میخ آهنین در سنگ و من چشمانم سیاهی می رفت دیگر نیلو سر بر بالین دسته صندلی نهاده بود خواب خواب سپیده دست خنکش را به من میزد و من میمردم و زنده میشدم که نکن ؛ ریخت!!!!!!!!!! سینش میزد استاد. فائزه جنگولک روی کاغذ می کشید که میو میو عوض میشه بود . من داشتم مرگ را میفهمیدم( طعم تلخ بی آبرویی) که استاد : زنگتان خورد؟ و من نفهمیدم و یادم نیست کی به میعادگاه رسیدم ؟ هلی یادم به آن تافتو شونه و اتو مویم افناد که روزی زیر دستان من به عوبودیت رفت و من از جیگری در اومدم چراشو تو میدونی که دستاتو میتونسنی از لای موهام در بیاری!! من در پی اون گل سرت چه خفت ها که نکشیدم!! از طرف پسر خاله به نیلی پیشی این روز ها بازار نامه و نامه ول دادن به این و به اون در جای جای یونی ما به چشم میخوره فقط این ماییم که از قافله ی عمر عجب وا میمونیم. به این چیزا اصلا پایبند که هیچی اصلا به روی ماه مبارکمون هم نمی یاریم که ممکنه اصلا در این روزگار یه کسایی یه جاهایی باز این حرف ما و مطلب ما رفت به نا کجا آباد آخه این مطلب دیگه اوریجینال اوریجیناله چون دارم در خود سایت یونی آپ میکنم وممکنه هر آن سروکله ی سوچه ما پیدا شه از بدی شانس که در همین وبلاگ صدها مرتبه از شانس خوش قدو بالا مون نوشتیم. داستان از این قراره که ما چون در یونی هنر به سر میبریم ااز شاخه ی هنرمندان مملکت به حساب میایم همینه که دیگه از سوژه های زیادی برخوردار هستیم... بیا تا جذاب شویم حتی شده با یک تار فرفری!!!! این پسر خاله یه موهای افشونی داره که ناخودآگاه انسان به این فکر میوفته که یه روزی این گل سر رو برای یه همچین روزایی و برای یه همچین کسایی ساختن!!! بابا یه شونه ای یه ژلی یه کشی خب چرا عاقل کند کاری که بگن پشت سرش غیبت! نیلو ی مهربان به او گل سری داد تا از اون حالت آشفته بیرون بیاد اما اون نمی یاد چون میدونیم که قده اون نگرفت و با ما از سر لجبازی افتاد و مارا مسخره کرد مرتیکی مو فرفری!! یه او موش کور گل سر داد و گفت ای دوست بیا تا گل رافشانیم و این اوضاع موهایت را به آنی سامان دهیم اما از حرصش قبول نکرد که نکرد .به گفت آخه با این جیگر میشوی ولی به خرجش نرفت... او هنوز هم با موهای افشونش متواری است و هر وقت ما را میبینه از سر لجبازی با ما هم که شده با بادی در غب قبش به ما دستی در موهای افشون فرفریش میکند. اه اه اه بهششششش!!!!! فردای همون یکشنبه کزایی که استاد گرانقدرتر نون ـ نون نه گذاشت! نه برداشت! به حاصل شب زنده داری رفیق ما گفت قوضبیت. همون یک شنبه که هممون عمو میرزا می خواستیم همون یکشنبه که بوی رنگ میدادیم و خسته کوفته بودیم و پسرک دست شکسته سر تا پا مشکی در اتوبوس به همون رفیقه مورده خفت قرار گرفتمون پیشنهاد شمارهو اینا کرد همون یکشنبه که شنبه اش زلزله آمد ما نفهمیدیم! بگذریم...... اخلاق مغز ما را جویده بوده و استاد گرانقدر عین ـ ی در استامبولی لگد مالش کرده بود . دو نفرمان با امید فرداهای بهتر به خانه بر میگشتند و این ما بودیم این یونی و این بوی کباب که تمامی راهرو ها رو پیش میگرفت بالا می رفت می چرخید یک راست میرفت تو دماغ ما!!!!!!! آه گشنگی ! شهریه! بوی کباب! ما رو چه به کباب!! نشستیم نون سنگک و پنیر و گردو می خوردیم یا همون ناهارونه! گفتیم بیا تکمیلش کنیم چایی شیرینم بزنیم باهاش ...... من و مرم با چشمان پر خواب چشم به راه چایی بودیم که یهو دلم واسه گوشیم تنگید حالا کیف کجا بود دو صندلی عقب تر و کی می رفت اون همه راهوووووووووو گفتم مرمی ! گفت جان مرمی ! گفتم من بگیر . گفت دارمت بر به سلامت. من یواش یواش رفتم عقبو دو پایه صندلی همراه من میومد عقبو مرم هم حواسش به من بود که..... صندلی رسم جوانمردی ندونست از زیر منه بخت برگشته در رفته و صدایی داد همچون گرومپ یه چی تو این مایه ها به همراه اون صدا جیغ من و مرمی بود که صدای گرومپ رو خفه کرد در کلاس هم باز بود و اون راجو اون راجو هم همون جا !!!!! منو ندید ! اما صداشو شنید! صدا جیغمونم شنید شایدم دید! نمی دونم ؟؟؟ اصلا دید که دید! قیافم خنده دار بود مثه سوکس دمر شده ! یه عکس یادگاریم مرمی از م گرفت ! انقدر خندید !که خودم خودم کشید بالا !!!! هر چی شد بی خیل!!!!!!!!!! اما هنوزم درد میکنه هلی ای خدا ای فلک ای چرخ و فلک!!!! تازه های یونی اینه که : ۱.هلو که به تازگی دلش هوای موهای گوسفندی کرده به یونی اومده و یه خبرایی حاکی از اینه که مزدوج گردیده!!!! ۲.نارگیل قصد کرده زن بستونه (ما به عین جی اف شون رو ملاقات کردیم) ۳. جاسوئیچی مخ ما رو هنوزم می خوره!!!!! و به تازه های خودمون برسیم: ما بعد زنگ آخر (به قول استاد اخلاقمون)رفتیم و ره مترو گرفتیم!!! هوای پاییز ما رو شل کرده!ول کرده !ما خوابمون کم شده و ممکنه یهو با هر گونه جیزی برخورد بفرماییم تازه ما خواب میخوایم چون خمیازه هامون اینقد زیادن و طولانی که میترسیم پرده گوشمون پاره شه!! دلمون تابستون میخواد اما از نوع باحالش که مارو سرگرم کنه!ای بابا از موضوغ پرت شدم دیگه! ما ره سپاره متروشدیم در راه میگفتیم و به زور میخندیدیم که ناگهان به این موضوع پی بردیم که سپی پیشی عاشق شده و تازه دوزاریمون بعده پیاده شدن افتاد که بیچاره چه خفت ها براش کشیده بوده و اینکه نگاهش به نگاه یه مادر مرده بیچاره مآبی گره خورده!!! از سپیده بعید بود آخه عاشق نمی شه اگرم بشه عاشق میشه و حالا این "عابر "بود که رفته بود سپیده گفت که با اون برخورد کرده و بهش ببخشید گفته این هارو میگفت و آه میکشید!!! ای کاش عابر نمی رفت: ای عابر بیچاره دلش پیشت گرفتاره من مرغ و تو خروسانه ما را که برد خانه؟ این شعری بود که به گوشش میخواندم و اون آه میکشید !! عابر پول اوتوبوسشم داد و رفت!!! اما سپیده اون رو فراموش نکرد."عابر" برگرد .نامه سپیده به "عابر" سلام "عابر": من تو رو همون موقع دیدم که این پا اون پا میشدی تو اوتوبوس یادته؟؟؟؟ "عابر" البته ببخشید که با اسم کوچیک صدات میکنم ٬اگه احتمالا در راه یادم رفت که روی شیشه ٬ ها کنم و بنویسم دوستت دارم و تا آخر عمر به پات میشینم من تورو همواره دوس دارم و قول میدم که همه خواستگارامو(!!!) به خاطرت رد کنم و فقط به تو فکر کنم تو هم عوضش قول بده که همیشه روزا ی یک شنبه راس ۴ تو اتوبوس مترو دانشگاه شریف باشی.تا من تو عزیز باقالی رو ببینم راستی من ازچیه تو خوشم اومد نمی دونم!!ااما "عابر" دوستت دارم به خاطر یک مشت باقالی .بیا برگرد جون من اینقده اطواری نشو به جز من نرو و با کسی هم بازی نشو!! جواب "عابر" سلام سپی پیشی (از لو دادن اسم معذورم): من تو رو یادم نمی اد!!!اصلا هر روزم بایه تصادف به یه دختر شروع میشه اماحالا که فکر کردم از اوتوبوس شریف فهمیدم دانشجوی دانشگاهی هستی که آخرش به کهکشان متصله!!!! به چه دختری! اسمت پارمیدا یا مهنازه؟؟؟قلبمو بردی نوش جونت!!! من هم تو رو دوس دارم اما به خاطر همون یه مشت باقالی!!!! دوست دارم شدید اما یه مین!! ای سپیده تو ای بانوی راه شیری!! کی تورا در کجا با کی دیدم یادم نیست اما ماندی در اوتوبوس و من رفتم!!! و در آخر ما دیدیم که عابر با کمال پر رویی رفت و ما موندیم و حوض علی!!! اما در اینجا از هلی پیشی . نیلو پیشی که حق آب وگل برای من دارن تشکر کنم که اگه اونا نبودن من میخواستم چه کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پ.ن:نارگیل مفصلا جای بحث داره!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بیا جلوی چشمم

، میشنوه
که نمیشه گفت!!!!!!!!!
اما خب نمیشه دیگه عیبه زشته بده
قباحت داره... ![]()
هان؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
،سحر بر ما فرو افکنند
دست تقدیر ما را نشانه کرد و شانس و اقبال رویمان را سفید کرد تا ما شش یار جدا از هم گشتیم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چشمانم زرد شد بود و دو دو می زد و مثه مار به خود می پیچیدم ؛که ای ! عقربها بدوید؛ که ریخت !!!![]()
![]()
![]()
زنگ؟؟؟؟؟؟ خونه خیلی دوره! مترو خیلی خوبه!![]()
![]()
![]()
![]()
که لوله کاغذی باریک دماغش را نوازش داد و من !!!! آخ !!!!!!!ریخت!!!!!!!! ما ریسه رفتیم از خنده و خنده خفه شد در ما!!!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چشمانم سفید شد و دنیا زیبا......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همون یکشنبه و همون عابر! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جاسویچی هم مرد بس که حرف زد!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


